عباس اقبال آشتيانى

218

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

حاضر كنند تا به حساب آن جماعت رسيدگى شود و صحّت بيانات مجد الملك باثبات رسد . صاحب‌ديوان به اولجاى خاتون زوجهء هولاگو خان و مادر منگو تيمور كه پس از آن خان برسم مغول باباقا رسيده بود متوسّل شد و اولجاى خاتون پيش اباقا وساطت كرد و اباقا امر داد كه نوّاب و فرستادگان صاحب‌ديوان را بمقرّ مأموريّت خود برگردانند و كسى متعرّض ايشان نشود و صاحب‌ديوان را نيز مورد عنايت و مرحمت قرار داد . چون مجد الملك ديد اين‌بار نيز تير او به سنگ خورد از ترس انتقام صاحب‌ديوان شرحى به خدمت اباقا عرضه داشت و از ايلخان استدعاى حمايت و طلب توجّه خاص كرد . اباقا او را تحت حمايت تغاجار قرار داد و امر كرد كه پيوسته ملازم اردوى ايلخانى باشد . مجد الملك باز دست از فتنه‌سازى نسبت به خاندان جوينى برنداشت و اين دفعه با صدر الدّين زنجانى دست يكى كرد و بتدريج اعتبار او در دستگاه اباقا به‌آنجا رسيد كه ايلخان در سال 679 بموجب فرمانى مخصوص او را شغل اشراف داد و مجد الملك بعنوان مشرف در كار ادارهء كلّ ممالك اباقا شريك صاحب‌ديوان بلكه رقيب و معارض او در شغل صاحب‌ديوانى گرديد و چون خود را مسلط ديد روزى از سر غرور رباعى ذيل را پيش صاحب‌ديوان فرستاد : در بحر غم تو غوطه خواهم خوردن * يا غرقه شدن يا گهرى آوردن قصدت خطر است و من بخواهم كردن * يا روى كنم سرخ بدان يا گردن خواجه شمس الدّين در جواب او نوشت : يرغو بر شاه چون نشايد بردن * پس غصّهء روزگار بايد خوردن اين كار كه پاى در ميانش دارى * هم روى بدان سرخ كنى هم گردن بعد از مدّتى چون مجد الملك ديد كه با صاحب‌ديوان نمىتواند برآيد در صدد آزار برادرش عطا ملك برآمد و چون در سال 680 عطا ملك از بغداد بتبريز آمد مجد الملك غالب عمّال و اعيان را به تطميع بر ضدّ عطا ملك برانگيخت حتّى نوّاب و زيردستان او را هم به زور زر بر آن داشت كه در روى او سخنان درشت بگويند و او را به برداشت و اختلاس منسوب سازند و از او مال فراوان از بابت ماليات و بقايا مطالبه كنند . عطا ملك به صواب‌ديد برادر پرداخت جميع آن اموال ادّعائى را قبول كرد و مقدارى از آنها را پرداخت و بقيّه را چون اباقا دانست كه بىوجه از عطا ملك مطالبه شده به او